تبليغاتX
˙•▪● ღ تنهایی ღ●▪•˙



























˙•▪● ღ تنهایی ღ●▪•˙

¸.••.¸ღ♥ متهم , ولی بی گناه ♥ღ¸.••.¸


Ta nori dar cheshman hast tora mibinam

Ta nafasi dar sine daram tora dost midaram

Ta sedaye tora mishenavam ze doriyat gerye mikonam

Ta boghzi dar sine daram beyadat faryad mikonam

Ta delhore migiram toro yaadi mikonam 

Ta delam mitapad be yadat arezo mikonam

Ta dasti deraz mikonam dastane tora ehsas mikonam

Ta ghadam bar midaram faghad ba to khalvat mikonam


In hame hesas ra neveshtam ta bedani ke man bito hicham



By: H.K & R.N

نوشته شده در جمعه بیست و یکم بهمن 1390ساعت 20:48 توسط R.N|


جای خالـــــی ات

آنقدر بزرگ شــــــده است

که حتی می توان در آن زندگـــــی کرد



 نمیدونم از کجا شروع کنم قصه ی تلخ سادگیمو نمیدمنم چرا قسمت میکنم روزهای خوب زندگیمو چرا تو اول قصه همه دوستم می دارن وسط قصه میشه سر به سر من می زارن تا میخواد قصه تمومشه همه تنهام می زارن. می تونم مثل همه دو رنگ باشم،دل نبازم می تونم مثل همه یه عشق بادی بسازم تا با یه نیش زبون بترکه خراب بشه تا بیان جمعش کنن حباب دل سراب بشه میتونم درست کنم ترس دلو دلواپسی می تونم دروغ بگم تا خودمو شیرین کنم میتونم پشت دل ها قایم بشم کمین کنم ولی با این همه حرفا منم مثل اونا یه دروغگو می شمو همیشه ورد زبونا یه نفر پیدا بشه به من بگه چه کار کنم با چه تیری اونی که دوستش دارم شکار کنم؟! من باید از چی بفهمم چه کسی دوستم داره؟! تویه این دنیا اصلا عشق واقعی وجود داره!ا


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری دوم www.pichak.net كليك كنيد

اين زندگي غمزده  غير از قفسي نيست

 

تنها نفسي هست ولي هم نفسي نيست

 

اينقدر نپرسيد كجا رفت و كي امد

 

اشعار پراكنده من مال كسي نيست 

 



از تنهایی بیاموز که همیشه هست. همیشه همدمه ات میمونه اگر به یادش باشی به یادت هست. تنهایی رفیق تنهایی ها ست. اگر ازس بیاموزی اون بهنرین معلم است. لحظه هاي رفتنه حالا اون ميخواد بره داره تنهام ميزاره با يه دنيا خاطره تو چشام اشكي نيست رو لبام حرفي نيست پيش تو ميخندم گريه هام پنهونيست ديگه وقت رفتنه كسي حرف نميزنه صداي قلب منه كه سكوت رو ميشكنه پنجره باروني تو اتاق ويروني توي ذهنو خاطرم هميشه ميموني بدون كه من بي تو ميرمو ميميرم فقط با مردنم من آروم ميگيرم بزار يك بار ديگه من تورو ببينم برات گريه كنم به پات من بشينم بخدا تو بري من ميشم ديونه آتيش عشق تو بيادم ميمونه داري ميري تو از كنارم من كه جز تو كسي رو ندارم من ميمونم پاي قرارم حتي نيستي تو در كنارم داري ميري واسه هميشه بي تو بودن نه نميشه مثل من عاشقت كي ميشه كه بمونه واسه هميشه بزار يك بار ديگه من تورو ببينم برات گريه كنم به پات من بشينم بخدا تو بري من ميشم ديونه برگرفته از

............

تنها تویی در خلوت تنهاییم!

تنها تو می خواهی مرا با این همه شیدایی ام

تنها مرو

بی من مرو

ای قصه تنهاییم

تنها تو می جویی مرا با همه رسواییم

تنها تو می خواهی مرا با این همه شیدایی ام

تنها تویی در خلوت تنهاییم!

تنها تویی...

واژه تنهایی

من را تنها بذارید چون تنهاییم
دل ام غم دارد چون باغمهاییم
چو ن تنهاکسم تنهایم گذاشت
اماتنهایی رابرایم یادگاری گذاشت
چون بهترین رفیقم  تنهایی است
تنهایی زیباترین واژه هاست
تنهایی حرف دلهاست
تنهایی برای تنها ترین هاست

خط تنهایی

خط آخر زندگی تنهایی است
پس مرگ بر این زندگی
خیانت شد بر این امانت
پس نفرین بر عاشقی
دل من سوخت و خاکستر شد
پس بیا کنار تنهایی


اسم تنهایی

کسی آمد و شادی من را دزید
اشکهایم را سیلاب کرد
غمم را دو چندان کرد
اولش سخت بود
بعد من را دیگر رها نکرد
چون حس قشنگی بود
خدا اون را برای خودش انتخاب کرد
چون کسی باون نبود
اسماش را تنهایی یاد کرد

من و تنها شدن

خدا یا من تنهایم این تنهایی را از من نگیر
بگذار در جاده های بی کسی پرواز کنم پرهامو از من نگیر
آنکس که تنها بود تنها زیستن را آز خود تو آموخت
پس به من بیاموز که تنها باشم تا ابد.....
خدایادلهای ما را آنقدر تنها کن تافقط  به دست خودت برسه
تنهایی فقط تنها بودن را می شناسه

اشک تنها


اشکها را زمزمه کن در تنهایی
چون زندگی پر از غمه
هر جه غصه داری توی تنهایی کمه
بیا ناله ای کن به حالت
که در مانش اش تنهاییه
چون خودت را میتوانی بشناسی
پس اگر می خواهی با خودت باشی
بیا در کلبیه تنهایی من
جایی برای دل تو هست..........

من و تنهایی


سری به تنهاییم نزن چون کسی رو ندارم
من شمع سوختم دیگر نایی ندارم
بذار در این غربت تلخ بسوزم چون تنها زاده شدم
من اسیر جاده های بی کسی هستم
پس تو رو خدا بذار کنج تنهایی بمیرم

فاصله منو تنهایی خیلی نزدیکه اما تو.....

تک پر تنهایی

آی ادما گوش بکنید وصیت من
آی شمایی که می گیرید رودوشتون جنازیه من
دستای من و از توی تابوت بیرون بگذارید
تا که بدونند هچی از این دنیا نبردم خالی اند دستای من
تو رو خدا موهامو شونه نکشید تا بدونند
دست نوازش می کشیدند رو سر من
اگر کسی سراغمو ازتون گرفت تورو خدا
نذارید بره آخه اون خاطره من
بگید چشاش به در بود نیومدید سراغش
بگید بیاد تون بود نیومدید سراغش
بگید که تک پر بود نیودید سراغش
بگید که عاشقت مرد دیگه نیاد سراغش

جاده تنهایی

هرچه دارم از توست تنهایی
خدارا احساس کردم در تنهایی
باران را احساس کردم در تنهایی
سکوتم شکست در تنهایی
فقط به خاط همه چیز
در جاده تنهایی
تورا یاد کردم تنهایی تنهایی .....


کنج تنهایی

در این تنهایی به آسمان
نگاه کردم ...............
خدا را صدا کردم ام هیچ
صدایی نیامد.............
با فریاد گفتم من چقدر تنهام
حتی خدا از من دل بریده
ناگان هوا تیره و تار شد..
 دلم دوباره گرفت........
آسمان قصره قطره اشک
بروی کونه هام ریخت...
انگار یه حسی گفت ...
به من تو تنها نیستی...!



وقتی خواستی پر از تنهایی شوی،یادت باشد دل کوچکی از تو تنها تر و پر از تپش ثانیه هایی ست که روی خلسه نبودن ها مرده است.

یادت باشد هنوز چشمهایی،تنپوش نورانیه اشک را به تن دارند و دستهای کسی اینجا برای آنچه تو میخواهی سرد و تنها مینویسد.

من به لحظه هایی قسم میخورم که سرشار از نگاه تو بودم و تو به اشکهایی قسم میخوری که بدون سلام ، وداع میکنند.

من مفهوم خستگی را به رنگ نقاشی تمام روزهایم پاشیده ام و از لحظه هایی آمده ام که صادقانه از آزادگی گلها میگویند،گلهایی که صدای باد را خواب میبینند.

میخواهم از خاطره سرشار شوم و نگاه قشنگ چشمانت را در ضمیر باران تکثیر کنم.

میخواهم به خنده هایی برسم که تمام هرشب آرزویش را داشتم و از نفسهایی بگویم که با حرفهایت زندگی میکنند.

بیا تا از دلتنگی این نوشته هایی بگوییم که بی تامل ذهنت را پر میکنند.

بیا تا ازتو برای تنهایی بگویم و دلش را بسوزانم.

بیا تا اعتراف کنم که من،حاشیه انگشتان خورشید را از شب خالی کردم تا ماه روی کوچکی روزن آسمان،مژده ستاره را بدمد..

.


خلوتم را نشکن شاید این خلوت من کوچ کند

 به شب پروانه به صدای نفس شهنامه

 به طلوع آخرین افسانه و غروبی که در آن نقش دیوانگی یک عاشق بر سر دیواری پیدا شد ...

 خلوتم را نشکن خلوتم بس دور است زهوای دل معشوق سهند

 خلوتم راه درازی ست میان من و تو خلوتم مروارید است به دست صیاد

 خلوتم تیر و کمانی ست به دست آرش ...

 آری خلوتم راه رسیدن به توست خلوتم را نشکن

نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 19:44 توسط R.N|

2 

کاش دوستیها مثل رابطه ی دست و چشم بود

وقتی دستت زخم میشه ٬ چشمت گریه میکنه

وقتی چشمت گریه میکنه ٬ دستت اشکاشو پاک میکنه

ای کاش بودی تا دلم تنها نبود

تا اسیر قصه فردا نبود

کاش بودی فقط باور کنی

بی تو هر گز زندگی زیبا نبود

  

آرام درکنار پنجره نشسته ام

ودل داده ام به صدای باران

.که اشکهایم را زمزمه می کند

داستان دلتنگی بلند است

و فرصتی نمانده برای گفتن

!شاید وقتی دیگر بگویم از تنگی قفس

 

 

میگفت:

 به حساب خیال بافی ام نگذار!

 اما ستاره ای دارم در تیره ترین شبها!

 و

فقط می خواستم که بدانی!

 می شود حتی دل خوش کرد!

 به چراغهای کوچک یک هواپیما !!!

به او گفتم:

سلام مرا به ستاره ات برسان

 به او بگو!

 من هیچ ستاره ای ندارم!

و دل خوشم به انبوه ستارگانی که!

 در شب تاریک از چشمانم جاریست.

و به انتظار ستاره زندگیم!

نسیم عشق را در سحرگاه خلوتم چشم به راهم!!!

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی ، تو را با لهجه گلهای نیلوفر صدا کردم

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس

تو را از بین گلهایی که در تنهایی ام رویید با حسرت جدا کردم

و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی

دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی

و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم

تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم.

همین بود آخرین حرفت

و من بعد از عبور تلخ و غمگینت

حریم چشمهایم را به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم

نمی دانم چرا رفتی؟

نمی دانم چرا، شاید خطا کردم

و تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی

نمی دانم کجا، تا کی، برای چه؟

ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید

و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت

و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد

و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت

تمام بال هایش غرق در اندوه غربت شد

و بعد از رفتن تو آسمان چشمهایم خیس باران بود

و بعد از رفتنت انگار

 کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت

کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد

کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد

و من با آنکه می دانم تو هرگز یاد من را با عبور خود نخواهی برد

هنوز آشفته چشمان زیبای توام

برگرد

ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد

و بعد از این همه طوفان ِ وَهم و پرسش و تردید

کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت

تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم

و من در حالتی ما بین اشک و حسرت و تردید

کنار انتظاری که بدون پاسخ و سرد است

و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل

میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر

نمی دانم چرا شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز

برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم.

 

نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 19:24 توسط R.N|

چه شبی ست یا رب امشب، که زپس سحر ندارد  

من و باز آن دعاها ، که یکی اثر ندارد

غلط است اینکه گویند،که به دل رهست دل را 

دل من ز غصه خون شد، دل او خبر ندارد

نمی دانم امشب چرا دلم هواتو کرده

اما این تنهایی مرا به جایی بلند برده

تاشاید بتوانم آنجاتو را احساس کنم

چشمان خیسم باز هم به یاد تو می باره

شاید دستهایم تو را دوباره احساس کنه

یادته بهم میگفتی که میمیری واسه چشمام
یادمه تنهات گذاشتم تو میگفتی خیلی تنهام

دل من برات نمی سوخت واسه من فرقی نمیکرد
اشک چشما غصه هاتو که میگفتی بی تو تنهام

حقمه که بری , بری تنهام بزاری , بگی دوستم نداری ,حقمه
حقمه که بمیرم , نباشه یادگاری , دیگه تو را نبینم ,حقمه

برس به داده دل تنهام بیا ببین غمگینو رسوام
اگر چه هم غمه دیگه نباشی شاید دلت نیاد جدا شی

حقمه که بری , بری تنهام بزاری , بگی دوستم نداری ,حقمه
حقمه که بمیرم , نباشه یادگاری , دیگه تو را نبینم ,حقمه
حقمه که بری
حقمه که بمیرم

حقمه که بری , بری تنهام بزاری , بگی دوستم نداری ,حقمه
حقمه که بمیرم , نباشه یادگاری , دیگه تو را نبینم ,حقمه


اگر....................

 

 اگر باران بودم آنقدر مي باريدم تا غبار غم را از دلت پاک کنم

 

اگر اشک بودم مثل باران بهاري به پايت مي گريستم

 

اگر گل بودم شاخه اي از وجودم را تقديم وجود عزيزت مي کردم

 

اگر عشق بودم آهنگ دوست داشتن را برايت مي نواختم

 

ولي افسوس که نه بارانم نه اشک نه گل و نه عشق

 

اما هر چه هستم دوستت دارم ....

 

سوگند

سوگند ميخورم به اين لحظه زيبا و پر از عشق

كه تمام فكر و زندگی ام تو باشی 

نام تو باشد و عشق تو باشد عزيزم

آمدی در قلبم چه زيبا هم آمدی ،

آمدی و مرا ديوانه و عاشق خودت كردی

 پس :

سوگند ميخورم كه با تو بمانم ، بمانم و عاشق هم بمانم ،

نه مجنون باشم و نه فرهاد

تنها خود خودم باشم ...

سوگند ميخورم كه اينك كه عاشق شدم

با آرامش با تو باشم

بدون هيچ دغدغه و يا دلهره و يا ترسی از عشق ..!

سوگند ميخورم كه تنها نام مقدس تو را بر زبان بياورم ..!

به اين نام زيبايت قسم كه در اين سفر دشوار

دستانت را رها نكنم و تو را هر چه

زودتر به سرزمين عشاق برسانم

به آن قبله گاهی كه روبروی آن نشسته ای و از خدای خويش

آرزوی مرا داری قسم ،

كه به خاطر تو تمام سختی ها و مشكلات را تحمل كنم

و به خاطر تو سالها انتظار

بكشم تا روزی به تو برسم و تو را در آغوش بگيرم .

به آن اشكهای مقدست قسم ،

به آن اشكهايی كه روی گونه های نازنينت سرازير

شده است قسم كه هيچگاه حرفی نزنم كه قلبت شكسته شود

و كاری نكنم كه دلت به درد بيايد و چشمانت خيس شود ..!

عزيزم اينك دستانت را به من بده و بگذار دستانت را محكم

و با تمام وجودم بفشارم و سوگند خويش را برايت ياد كنم

 

نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 2:4 توسط R.N|

کجای این جنگل شب پنهون میشی خورشیدکم

پشت کدوم سد سکوت پر می کشی چکاوکم

چرا به من شک میکنی من که منم برای تو

لبریزم از عشق تو و سرشارم از هوای تو

دست کدوم غزل بدهم نبض دل عاشقم رو

پشت کدوم بهونه باز پنهون کنم هق هق ام رو

چگونه نبودنت را باور کنم؟؟؟

خدایا....

حقیقت دارد که برای همیشه رفته است؟؟ 

نمیدانم غمت را با کدامین آشنایی در میان بگذارم.. 

نمیدانم چگونه تنهایی ام را باور کنم...

 چگونه؟؟

 نمیدانم اشتباه هست یا نه؟؟

نمیدانم باید به دست تقدیر میسپردمت یا نه؟؟

شذدمیدانم دلم برایت تنگ میشود...

برای خنده هایت...

برای غم هایت...

برای صداقتت...

اما چاره چیست؟؟

تو رفتنی هستی و من...

من این دنیا را قبول ندارم...

خدایا این چه رسمیست؟؟

همه میگویند قسمت...

قسمت چیست؟...

آیا ما سزاوار جدایی هستیم؟؟؟

آیا این است قسمت؟؟

 میگریم در نبودت...

چرا باید سرنوشت این باشد؟؟

چرا؟؟ 

من اگه دوست نداشتم پاي غم هات نمي موندم

واست اين همه ترانه از ته دل نمي خوندم

اگه گفتم برو خوبم واسه اين بود که مي ديدم

داري آب مي شي مي ميري اين رو از همه شنيدم

دارم از دوريت مي ميرم تا کنار من نسوزي

از دلم نمي ري عمرم نفس هامي که هنوزي

تو رو محض خيره هامون که نفس نفس خدا شد

از همون لحظه که رفتي روحم از تنم جدا شد

تو که تنها نمي موني من تنها رو دعا کن

خاطراتم رو نگه دار اما دست هام رو رها کن

دست تو اول عشقه بسپارش به آخرين مرد

مردي که پشت يه ديوار واسه چشمات گريه مي کرد

نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 1:56 توسط R.N|

دلم برات تنگ شده اما من...من میتونم این دوری رو تحمل كنم به فاصله ها فكر نمیكنم میدونی چرا؟؟ آخه... جای نگاهت رو نگاهم مونده هنوز عطر دستات رو از دستام میتونم استشمام كنم رد احساست روی دلم جا مونده  میتونم تپشهای قلبت رو بشمارم چشمای بیقرارت هنوزم دارن باهام حرف میزنن حالا چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نیستی؟؟چطور بگم با من نیستی؟؟آره!خودت میدونی...میدونی كه همیشه با منی میدونی كه تو،توی لحظه لحظه های من جاری هستی آخه...تو،توی قلب منی آره!تو قلب من....برای همینه كه همیشه با منی برای همینه كه حتی یه لحظه هم ازم دور نیستی برای همینه كه میتونم دوریت رو تحمل كنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ میشه...هر وقت حس میكنم دیگه طاقت ندارم دیگه نمیتونم تحمل كنم...دستامو میذارم رو صورتم ویه نفس عمیق میكشم....دستامو كه بو میكنم مست میشم...مست از عطر ت.صدای مهربونت رومیشنوم ...و آخر همهء اینها.به یه چیز میرسم....به عشق و به تو.....آره...به تو....اونوقت دلتنگیم بر طرف میشه...اونوقت تو رو نزدیكتراز همیشه حس میكنم ...اونوقت دیگه تنها نیستم حالا من این تنهایی رو خیلی خیلی دوسش دارم...به این تنهایی دل بستم حالا میدونم كه این تنهایی خالی نیست پر از یاد عشقه پر از اشكهای گرم عاشقونه ...

دلتنگي از کسي که دوستش داشتم و عميق ترين درد ها

رنجهاي عالم را در رگهايم جاري کرد !

درد هايي که کابوس شبها و حقيقت روزهايم شد٬ دوری از ت

و حسرتي عميق به قلبم آويخت و پوست تن کودک عشقم را

 با تاولهاي دردناک داغ ستم پوشاند . 

 دلتنگی براي کسي که فرصت اندکي براي خواستنش ٬ براي

 داشتنش داشتم.    

دلتنگي از مرزهايي که دورم کشيدند و مرا وادار کردند به دست

 خويش از کساني که دوستشان دارم کنده شوم .

در انسوي مرزها دوست داشتن گناه است ٬ حق من نيست ٬ به

 اتش گناهي که عشق در آن سهمی داشت مرا بسوزانند .

رنجي انچنان زندگي مرا پر کرده است٬ آنچنان دستهاي مرا از

 پشت بسته است٬ آنچنان قدمهاي مرا زنجير کرده است که

 نفسهايم نيز از ميان زنجير ها به درد عبور مي کنند . . . 

دوست داشتن تو چنان تاوان سنگيني داشت که براي همه

 عمر بايد آنرا بپردازم ... و من این تاوان سنگین را با جان و دل پذیرا شدم .            

همه عمر ٬ داغ تو بر پيشاني و دلم نشسته است و مرا

 می سوزاند .   

تو نمايش زندگي مرا چنان در هم پيچيدي که هرگز از آن بيرون

 نيايم. . . آنقدر دلتنگ دوريش هستم .. آنقدر دلتنگ سرنوشت

 خويشم .. آنقدر دل آزرده عشق تو هستم که همه هستيم را

 خوره بي کسي و تنهايي مي جود . . . 

به او نگاه مي کنم ٬ به او که چون بهشت بر من مي پيچد و

 پروازم مي دهد .  

به او که لبهايش از اندوه من مي لرزند .       

به او که دستهاي نيرومندش ٬عشقي که سالها پيش اجازه اش

 را از من گرفتند جرعه جرعه به من مي نوشاند . . . . .        

به او که چشمهايش در عمق سياهي مي خندید و دنيايم

 را ستاره باران مي کرد.     

به او که باورش کردم و دل به او باختم

به او که دلم مي خواهد در آغوشش چشمهايم را بر هم بگذارم

 و هرگز ٬ هرگز ٬هرگز به روي دنيا بازشان نکنم .          

 به او که تکه اي از قلب مرا با خود خواهد برد       

به او که مرزهاي سرنوشت ٬ سالها پيش دوريش را از من رقم

 زده است. سراسر زندگيم را اندوهي پر کرده است که روزها

 و ماهها از اين سال به سال ديگر آنها را با خود مي کشم

 و ميدانم که زمان ٬ شايد زمان ٬ داغ مرا بهبود بخشد ولي هرگز

 فراموش نخواهم کرد که از پشت اين ديوار شيشه اي نگاهش

 چگونه عمق وجودم را لرزاند .     

لبهايش لرزش لبهايم را نوشيد و دستانش ترس تنم را چيد و

نفسهايش برگهاي رنگين خزان را به باران عاشقانه بهار سپرد .

نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 1:53 توسط R.N|

 

کاشکی زندگی نبود موندن بیهودگی نبود

کاشکی هدف عاشقی بود معشوقمون راهی نبود

جاده نبود سفر نبود جدایی آخرین خبر نبود  

جدایی ی ی ی آخرین خبر نبود !!!

     اگر خورشید بودم روشنی آفتاب را به تو هدیه می کردم اگر ماه بودم سپیدی مهتاب را به تو حدیه میکردم اگر آسمان بودم خوش رنگ ترین رنگین کمان هایم را به تو تقدیم می کردم اگر زمین بودم درخشان ترین  و زیبا ترین الماس ها و جواهراتم را به تو هدیه می کردم اگر دریا بودم درشت ترین مرواریدهایم همراه با دلربا ترین پری ها را برایت می فرستادم اگر باد بودم خوش بوترین رایحه ها را از معطرترین گلها  برایت به ارمغان می آوردم اگر بلبلی بودم دل انگیز ترین نغمه ها را برایت سر می دادم.

اگر اشک ها نمی بود داغ   ها  سرزمین وداع را می سوزاند  کسی را که خیلی دوست داری همیشه زود از دستش میدهی  پیش از آن که خوب نگاهش کنی مثل پرنده ای زیبا بال می گیرد  هنوز بعضی از حرف هایت را به او نگفته بودی  هنوز همه لبخندهای خود را به او نشون نداده بودی  همیشه این گونه بوده است کسی را که از دیدنش سیر نشده ای  زود از دنیای تو می رود .   امشب تمام گذشته ام را ورق زدم :  پر از لحظه های سیاه ، لحظه های داغ و پرالتهاب بی قراری ، دلتنگی  افسرده گی ، خاموشی ، سکوت ، اشک ، سوختن .... چیزی نیافتم .  دلم به درد می آید وقتی سرنوشت را به نظاره می نشینم  کاش می شد سرنوشت را با آن روزهای شیرین عجین کرد  نفرین به بودن وقتی با درد همراه است .  من از قصه زندگی ام نمی ترسم من از بی تو بودن و به یاد تو زیستن  و تنها از خاطرات گذشته تعذیه کردن می ترسم .  زندگی ام در اوج جوانی بین شب و روزهایی است که باید بهترین  سال های زندگی ام باشد ، چنان به هم گره خورده است   که منجر به نابودی همه جانبه ام می شود .  ای کاش می تونستم از دستت فرار کنم   به چه زبانی بهت بگم ازت بدم میاد تو رو خدا دیگه دنبالم نیا  دلم هوس لحظه معراج روح را کرده است  دست تو ، سایه تو همیشه بر سر آدم ها قدرت نمایی می کند  تا آدم ها خلق میشن تو موجود نفرت انگیز هم به دنیا میای  دلم می خواهد تمام بغض هایم را جمع کنم  و با تمام وجود و تمام اشک هایم بگویم که خیلی دوست دارم....

 

نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 1:47 توسط R.N|

 

      عشق یعنی:             

            گم شدن در کوی دوست...                      هر چه در دل ارزوست...

            یک تبسم یک نگاه...                             تکیه  گاه و جان پناه...

                یک تیمم یک نماز...

خدمات وبلاگ نویسان جوان           www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نویسان جوان           www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نویسان جوان           www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نویسان جوان           www.bahar20.sub.ir

عشق چیست؟؟

 

از گل پرسیدم عشق چیست؟

گفت:از من زیباتر است.

از آفتاب پرسیدم عشق چیست؟

گفت:از من سوزانتر است.

ازباران پرسیدم عشق چیست؟

گفت:ازمن بخشنده تراست.

ازآسمان پرسیدم عشق چیست؟

گفت:ازمن آبی تراست.

ازآب پرسیدم عشق چیست؟

گفت ازمن زلالتر است.

ازشمع پرسیدم عشق چیست ؟

گفت:از من با محبت تر است!

از خود عشق پرسیدم ؟

گفت:فقط یک نگاه است!!

به خدا عاشقم

نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 1:15 توسط R.N|

در انتظاردیدنت به دشت غم نشسته ام

رها مکن دل مرا بیا که دل شکسته ام

نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ...

ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...

کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ...

کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم

و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است

میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...

کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم...

میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود

 میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ...

انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ...

شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . اما معنيش رو شايد سالها طول بکشه تا بفهمي !

تو اين کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شير مي خواد!

تنهايي ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا اميدي ، شکنجه رو حي ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛

هق هق شبونه ؛ افسردگي ، پشيموني، بي خبري و دلواپسي و .... !

 براي هر کدوم از اين کلمات چند حرفي که خيلي راحت به زبون مياد

و خيلي راحت روي کاغذ نوشته ميشه بايد زجر و سختي هايي رو تحمل کرد

 تا معاني شون رو فهميد و درست درک شون کرد !!!

متنفرم از هر چیزی که زمان را به یاد من میاورد... و قبل از همه ی اینها متنفرم

 از انتظار ... از انتـــــــــــــــــــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم

نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 0:58 توسط R.N|

 

http://files.myopera.com/softshop1/files/new-----.JPG

سر کلاس درس معلم پرسید:هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟

هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردند ناگهان لنا یکی از بچه های کلاس آروم سرشو انداخت پایین در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود. لنا 3 روز بود با کسی حرف نزده  بود بغل دستیش نیوشا موضوع رو ازش پرسید .بغض لنا ترکید و شروع کرد به گریه کردن معلم اونو دید و گفت:لنا جان تو جواب بده دخترم عشق چیه؟

لنا با چشمای قرمز پف کرده و با صدای گرفته گفت:عشق؟ دوباره یه نیشخند زدو گفت:عشق... ببینم خانوم معلم شما تابحال کسی رو دیدی که بهت بگه عشق چیه؟

معلم مکث کردو جواب داد:خب نه ولی الان دارم از تو می پرسم لنا گفت:بچه ها بذارید یه داستانی رو از عشق براتون تعریف کنم تا عشق رو درک کنید نه معنی شفاهیشو حفظ کنید

 و ادامه داد:من شخصی رو دوست داشتم و دارم از وقتی که عاشقش شدم با خودم عهد بستم که تا وقتی که نفهمیدم از من متنفره بجز اون شخص دیگه ای رو توی دلم راه ندم برای یه دختر بچه خیلی سخته که به یه چنین عهدی عمل کنه. گریه های شبانه  و دور از چشم بقیه به طوریکه بالشم خیس می شد اما دوسش داشتم بیشتر از هر چیز و هر کسی حاضر بودم هر کاری براش بکنم هر کاری...

من تا مدتی پیش نمی دونستم که اونم منو دوست داره ولی یه مدت پیش فهمیدم اون حتی قبل ازینکه من عاشقش بشم عاشقم بوده چه روزای عشنگی بود  sms بازی های شبانه صحبت های یواشکی ما باهم خیلی خوب بودیم عاشق هم دیگه بودیم از ته قلب همدیگرو دوست داشتیم و هر کاری برای هم می کردیم من چند بار دستشو گرفتم یعنی اون دست منو گرفت خیلی گرم بودن عشق یعنی توی سردترین هوا با گرمی وجود یکی گرم بشی .عشق یعنی حاضر باشی همه چیزتو به خاطرش از دست بدی .عشق یعنی از هر چیزو هز کسی به خاطرش بگذری .اون زمان خانواده های ما زیاد باهم خوب نبودن اما عشق من بهم گفت که دیگه طاقت ندارم و به پدرم موضوع رو گفت پدرم ازین موضوع خیلی ناراحت شد فکر نمی کرد توی این مدت بین ما یه چنین احساسی پدید بیاد ولی اومده بود پدرم می خواست عشق منو بزنه ولی من طاقت نداشتم نمی تونستم ببینم پدرم عشق منو می زنه رفتم جلوی دست پدرم و گفتم پدر منو بزن اونو ول کن خواهش می کنم بذار بره بعد بهش اشاره کردم که برو اون گفت لنا نه من نمی تونم بذارم که بجای من تورو بزنه من با یه لگد اونو به اونطرف تر پرتاب کردم و گفتم بخاطر من برو ... و اون رفت و پدرم منرو به رگبار کتک بست عشق یعنی حاضر باشی هر سختی رو بخاطر راححتیش تحمل کنی.بعد از این موضوع غشق من رفت ما بهم قول داده بودیم که کسی رو توی زندگیمون راه ندیم اون رفت و ازون به بعد هیچکس ازش خبری نداشت اون فقط یه نامه برام فرستاد که توش نوشته شده بود: لنای عزیز همیشه دوست داشتم و دارم من تا آخرین ثانیه ی عمر به عهدم وفا می کنم منتظرت می مونم شاید ما توی این دنیا بهم نرسیم ولی بدون عاشقا تو اون دنیا بهم می رسن پس من زودتر می رمو اونجا منتظرت می مونم خدا نگهدار گلکم مواظب خودت باش 

لنا که صورتش از اشک خیس بود نگاهی به معلم کردو گفت: خب خانم معلم گمان می کنم جوابم واضح بود معلم هم که به شدت گریه می کرد گفت:آره دخترم می تونی بشینی

لنا به بچه ها نگاه کرد همه داشتن گریه می کردن ناگهان در باز شد و ناظم مدرسه داخل شدو گفت: پدرو مادر لنا اومدن دنبال لنا برای مراسم ختم یکی از بستگان

لنا بلند شد و گفت: چه کسی ؟ ناظم جواب داد: نمی دونم یه پسر جوان

دستهای لنا شروع کرد به لرزیدن پاهاش دیگه توان ایستادن نداشت ناگهان روی زمین افتادو دیگه هم بلند نشد

آره لنای قصه ی ما رفته بود رفته بود پیش عشقش ومن مطمئنم اون دوتا توی اون دنیا بهم رسیدن...

(´´•.¸(´´•.¸ ¸.•´´) ¸.•´´)
«   Only For My Love    » 
(¸.•´´(¸.•´´ ´´•.¸)´´ •.¸)
¸.•´
( ´•.¸
´•.¸ )
¸.•)´
(.•´
´*.
*´¨)
¸.•´¸.•*´¨) ¸.•*¨)

(¸.•´ (¸.•´ ***** دوستت‌دارم H&R ________xxxxxxxxx______xxxxxxxxx
_____xxxxxxxxxxxxxx___xxxxxxxxxxxxx
_____xxxxxxxxxxxxxxxx_xxxxxxxxxxxxxx
_____xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
______xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
_______xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
_________xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
____________xxxxxxxxxxxxxxxxx
_______________xxxxxxxxxxxx
_________________xxxxxxxxx
__________________xxxxx
___________________xxxx
___________________xxx
__________________xx
_________________x
______________ عشق منی
_____________ عشق یعنی دیده بر در دوختن
________ عشق یعنی در فراقش سوختن
__________
عشق یعنی انتظارو انتظار
 
 
 
 
عشق از دیدگاه متولدین ۱۲ ماه سال
 

متولدین فروردین ماه :به سوی من بیا
تاتو را حس کنم
و دنیا خواهد دید
داستان عشقی سوزان را
که شعله اش در قلب من خواهى بود

به هنگام عاشقی گویی در دنیای شوالیه ها و پرنسس ها سر میکند.
قلبا عاشق است و در عشق پا بر جاست.

متولدین اردیبهشت ماه :عشق را در چشمان من بنگر
چهره ی بر افروخته ام را ببین و عشق را حس کن
به صدای نفس های من گوش کن
و بشنو ترانه ی عشق را

عاشقی بی قرار است و کمرو ولی پرشهامت.
موسیقی بر او تاثیر فراوان دارد.


متولدین خرداد ماه :
با من به رویا بیا به رویای عشق
بیا تا بر فراز بلندترین کوه گام نهیم
بیا تا در ژرف ترین اقیانوس شنا کنیم
بیا تا به دورترین ستاره ها پر کشیم
بر عشق ما هیچ چیز ناممکن نیست

بهترین عاشق دنیاست و گفتارها و دل او پر ز رویاهای عاشقانهاست.


متولدین تیر ماه :
بهشت هیچ است
دربرابر گام برداشتن در کنار تو
در شبی زیبا
زیر نور ماه

دلی نازک و پرز محبت دارد و از دل سوختن می هراسد.


متولدین مرداد ماه :
گویی خورشید گرمای خود را از دست داده است
و گل های سرخ عطری ندارند
و ستارگان دیگر نمیخوانند
آن گاه که چشم می گشایم و می بینم
با تو نیستم

عاشق پیشه است وبی عشق زندگی نمی کند.


متولدین شهریور ماه :
شاید به نظر برسد که عاشق نیستم
شاید به نظر برسد که نمی توانم عاشق باشم
شاید به نظر برسى که حتی نمی خواهم عاشق باشم
ولی نه در برابر عشقی مانند عشق من به تو
که تا آخرین لحظه عمر آن را در قلبم نگاه خواهم داشت

عشق او شعله ای کوچک ولی جاودان است و در پی عشقی حقیقی است.


 


متولدین مهر ماه :
با پر شورترین گفتارهای عاشقانه
با ماجراهای عاشقانه ای که خواهیم داشت
با فداکاری هایم درراه عشق به تو
خواهی دید که چگونه دوستت دارم

در امور عشقی ورزیده است وزندگی اش پر ز ماجراهای عاشقانه است .. . .
زن متولد مهر عشق خود را در عمل نیزبه اثبات می رساند.


متولدین آبان ماه :
در التهاب شنیدن ترانه ی گام های تو هستم
که به سوی من می آیی
و عاشقم بر انتظار آن لحظه که تو رادر کنار خود حس کنم
دوستت دارم

هیجان عشق برای او زیبا و پر جاذبه است ودر عشق صادق است.


 


متولدین آذر ماه :
نجوایی از سوی تو
نگاهی کوتاه از تو
لبخندی شیرین بر لبان زیبایت
و من خود را غرق در عشق می یافتم

خوش بین است و راستگو. شاید نگاهی شاعرانه به عشق داشته باشد.


متولدین دی ماه :
روزها ماه ها و سال هامی گذرند
و شاید هیچ چیز عوض نشود
جز من
که بیش از پیش عاشق گشته ام

شاید در ظاهر بی احساس باشد ولی قلبی گرم و پر ز عشق دارد.


متولدین بهمن ماه :
می خواهم آزاد زندگی کنم
بسان پرندگان مهاجر
ولی قفسی ساخته از عشق تو
جایی است که همواره روبه آن خواهم داشت

عشق خود را دیر ابراز می کنى و عاشق آزادی است. اولین عشق او قلبش را به تپش در می آورد و هرگز فراموش نخواهد شد.


متولدین اسفند ماه :
من آنی نیستم
که بی عشق زندگی را سر کنم
آن گاه که در رویایی عاشقانه هستم
و چشمانم را میگشایم
و عشق رویایی ام را در تو می بینم

در عشق بی نظیر است.جذاب و پرنشاط است.احساساتی و رویایی است

 
http://i35.tinypic.com/2w21nqf.jpg


فال بوسه

امیدواریم با خواندن این فال بتوانید با شخصیت معشوقتان بیشتر آشنا شوید و ببینید که لبهایتان چه سرنوشت عشقی برای شما رقم می زند! 

 

فروردین

بوسه های شما تند و سریع و بسیار پرحرارت هستند که نشانگر حس شهوتران و لذت طلب شماست، اما این احساس داغ و سوزان خیلی زود فروکش می کند.

 اردیبهشت

بوسه های شما با تعلل صورت می گیرد اما بوسه هایی ژرف و با احساس هستند که پی در پی می آیند و می آیند و...

 خرداد

بوسه های شما با فوران خنده، لبخند و مسخره بازی قطع می شود.

 تیر

بوسه های شما گرم و لطیف است، و دوست دارید تا ابد به آن ادامه دهید...   

 مرداد

بوسه های شما وحشی و پراحساس، همراه با چنگ زدن و گاز گرفتن است. هیچگاه موقع بوسیدن از بروز احساسات خود جلوگیری نمی کنید و دوست دارید دیگران شما را به این خاطر تشویق کنند.

 شهریور

بوسه های شما بسیار دقیق، ظريف و ماهرانه است و معشوقتان زمانی متوجه آن می شود که شما کارتان را تمام کرده اید.

 مهر

آنقدر نگران وضعیت تنفستان هستید که نمی توانید خوب به بوسیدنتان بپردازید.

 آبان

شما خیلی زود از بوسيدن می گذرید و به سراغ......چیزی می روید که پشت سر آن برسد.

 آذر

بوسه های شما غافلگیر کننده و خود به خودی هستند که باعث می شود معشوقتان بیشتر و بیشتر طلب کند.

 دی

بوسه های شما لحظه ی خلاص شدن و آزادی از استرسی است که در طول روز اسیرتان کرده است.

 بهمن

بوسه های شما خیس و با کثیف کاری همراه است و هنگام بوسیدن چشمانتان را باز نگاه می دارید!

اسفند

بوسه های شما رویایی، خیال انگیز، عاشقانه و ابدی است. 
نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 0:56 توسط R.N|


آخرين مطالب
» 
» 
» 
» 
» 
» 
» 
» 
» 
» 

 Design By : Pichak